السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
565
تفسير الميزان ( فارسي )
مصدريش ) عبارت است از هر چيزى كه موجودى ديگر را در بقاى حياتش كمك نمايد ، و در صورتى كه آن رزق ضميمه آن موجود و يا به هر صورتى ملحق به آن شود ، بقائش امتداد مىيابد ، مانند غذايى كه حيات بشر و بقائش به وسيله آن امتداد پيدا مىكند كه غذا داخل بدن آدمى شده و جزء بدن او مىگردد . و نيز مانند همسر كه در ارضاء غريزه جنسى آدمى او را كمك نموده و مايه بقاء نسل او مىگردد . و به همين قياس هر چيزى كه دخالتى در بقاء موجودى داشته باشد رزق آن موجود شمرده مىشود . و اين معنا واضح است كه موجودات مادى بعضى از بعضى ديگر ارتزاق مىكنند ، مثلا انسان با گوشت ( و شير حيوانات ) و نيز با گياهان ارتزاق مىكند ( و نيز حيوانات با گياهان ، و گياهان با آب و هوا ) . پس آنچه از رزق كه منتقل به مرزوق و ضميمه آن مىشود ، و آن مقدارى كه در بقاى آن دخالت دارد ، و به صورت احوال و اشكال گوناگون آن موجود درمىآيد ، همانطور كه اشكالى است از عالم كون كه ملحق به مرزوق شده ، و فعلا به او نسبت مىدهيم ، همچنين خود آن مرزوق نيز اشكالى از عالم كون است كه لاحق به رزق و منسوب به آن مىشود ، هر چند كه چه بسا اسماء تغيير كند . پس همانطور كه انسان از راه خوردن غذا داراى اجزايى جديد در بدن خود مىشود ، همچنين آن غذا هم جزء جديدى از بدن او مىشود كه نامش مثلا فلان چيز است . اين نيز روشن است كه قضايى كه خداى تعالى در جهان رانده ، محيط به عالم است و تمامى ذرات را فرا گرفته ، و آنچه در هر موجودى جريان دارد ، چه در خودش و چه در اشكال وجودش همه از آن قضاء است . و به عبارتى ديگر : سلسله حوادث عالم با نظام جارى در آن تاليف شده از علتهاى تامه و معلولهايى است كه از علل خود تخلف نمىكند . از اينجا روشن مىشود كه رزق و مرزوق دو امر متلازمند ، كه به هيچ وجه از هم جدا شدنى نيستند ، پس معنا ندارد موجودى با انضمام و لاحق شدنش به وجود چيزى ديگر در وجودش شكلى جديد به خود بگيرد ، و آن چيز منضم و لاحق در اين شكل با او شركت نداشته باشد . پس نه اين فرض معنا دارد كه مرزوقى باشد كه در بقاء خود از رزقى استمداد جويد ، ولى رزقى با آن مرزوق نباشد . و نه اين فرض ممكن است كه رزقى وجود داشته باشد ولى مرزوقى نباشد . و نه اين فرض ممكن است كه رزق مرزوقى از آنچه مورد حاجت او است زيادتر باشد ، و نه اين فرض ممكن است كه مرزوقى بدون رزق بماند . پس رزق داخل در قضاء الهى است ، و دخولش هم اولى و اصلى است ، نه بالعرض و تبعى ، و اين معناى همين عبارت است كه مىگوييم « رزق حق است » .